شمس الدين حافظ
72
ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )
هجا جمعا شامل 698 قطعه منظومه مىباشد « عبد الرحيم خلخالى » تعداد غزليات را 496 و نسخه خطى « اسماعيل مرآة » 485 و نسخه خطى نخجوان 495 و نسخه سبزپوش 435 و نسخه لندن 488 و دانشگاه الازهر مصر 582 و نسخه استانبول 458 و نسخه دانشگاه سوربن فرانسه 576 و نسخه كتابخانه وين اتريش 456 و نسخه پژمان بختيارى 594 و نسخه محمد قزوينى 573 قطعه مىداند و اين تغييرات و اختلافات امرى طبيعى و عادى است كه شاعر به حك و اصلاح اشعار خود پرداخته و پس از مرگش كاتبان و نسخهبرداران از روى سليقه و ذوق و گاه تعصب و زمانى بىدقتى و يا كممايگى به راه خطا رفته ، در نتيجه اختلاف در اشعار شاعر پديد آوردهاند . اما در دويست سالى كه صنعت چاپ ، كار و سرعت نشر را آسان ساخته است ، ديوان حافظ توسط « ابو طالب خان تبريزى » در كلكته به چاپ رسيد ، بعدا كشورهاى عثمانى و مصر از جمله چاپ « بولاق » كه محلهاى در شمال غرب در كنار راست رود نيل و آن زمان داراى چاپخانهاى بزرگ و مجهز و معروف در جهان بود به چاپ ديوان حافظ اقدام كردند . تا اينكه در سال 1343 قمرى به امر « محمد على پاشا » ديوان حافظ در عثمانى چاپ شد و آنگاه فرزند وصال ، شاعر معروف در بمبئى آن را مجددا چاپ كرد و در سال 1306 شادروان « عبد الرحيم خلخالى » از نسخه معروف مورخ 827 ه . ق ديوان حافظ را چاپ و منتشر كرد . اما نخستين چاپ انتقادى در سال 1320 به تصحيح علامه محمد قزوينى و با همكارى دكتر قاسم غنى به زيور طبع آراسته شد و در اين مدت محققان و صاحبنظران زحمات زيادى متحمل شدند و كارهاى ارزندهاى مربوط به حافظ و ديگر شاعران انجام دادند كه زحمات فرد فرد آنان قابل تحسين است ، زيرا هرآنچه راجع به حافظ و ساير شاعران گرانسنگ ايران زمين ، انجام شود ، هنوز ابتداى راه خواهد بود ، پس بايد مجال تحقيق و جولان به همه داد و آنها را تشويق كرد تا در اين راه مجدانه گام بردارند ، وقتى حافظ نمونهء برجسته و تمام عيار يك هنرمند است ، پس كاوش و جستجوى درباره هنرمند ، كار يك فرد و چند فرد نمىباشد ، بلكه شانههاى متعددى لازم دارد تا بار گران و سنگين مفاهيم او را بر دوش بكشند ، به همين جهت است كه ديوان حافظ در هر خانهاى رهگشاى دلها و قلبهاست و انحصار به افراد خاصى ندارد كه گاه از روى حسادت و زمانى از بادهء غرور خودخواهى و لحظهاى از در عناد و دشمنى و گاهى براى اينكه فقط كتابشان در بازار عرضه و بىرقيب باشد ، حافظشناسى و حافظدوستى و سعدى و مولوى و . . . شناسى را به بهانه اينكه كلام اين خداوندگاران سخن را همگان نمىدانند و . . . منحصر به خود بدانند ، پس براى هر كلام و كتابى در اين مورد شمشير تيز انتقاد را كه نه پولى و هزينهاى دارد و نه سرمايهاى علمى مىخواهد با سخنان كليشهاى از ميان مىكشند و گوينده و نويسنده را تا مرز بيمارستان و بسترى كردن مىفرستند كه شرح غمانگيز يكى از اين موارد را در ص 15 كتاب قبلى ديوان حافظ آفرينش